الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

224

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

( 1 ) مقتل برير بن خضير رضى اللّه عنه [ 1 ] ( طبرى ) ابو مخنف گفت : حديث كرد مرا يوسف بن زيد از عفيف بن زهير بن ابى الاخنس كه در آن واقعه حاضر بود گفت : يزيد بن معقل از بنى عميرة ( كسفينه ) بن ربيعه حليف بنى سليمه از بنى عبد القيس بيرون آمد و گفت : اى برير بن خضير كار خدا را با خود چگونه بينى ؟ گفت : به خدا سوگند كه او با من نيكى كرد و كار تو بد است . گفت : دروغ گفتى و پيش از اين دروغگو نبودى آيا به ياد دارى كه وقتى در محلّت بنى لوذان با هم مىرفتيم تو مىگفتى : عثمان بر خويش ستم كرد و معاويه گمراه و گمراه‌كننده است و امام هادى و بر حقّ على بن ابى طالب عليه السّلام است ؟ برير گفت : گواهى مىدهم كه عقيده و قول من همين است . ( 2 ) يزيد بن معقل گفت : من گواهى بر گمراهى تو مىدهم . پس برير گفت : مىخواهى با تو مباهله كنم و از خداى خواهيم لعنت خود را بر دروغگو فرستد و آنكه محقّ است مبطل را بكشد ؟ ( يزيد قبول كرد ) و در يكديگر آويختند و دو ضربت ردّ و بدل شد يزيد بن معقل ضربتى سبك بر برير زد و او را زيانى نداشت و برير بر او تيغى زد كه خود او را بشكافت و به مغز سر او رسيد و بغلطيد گويى از اوج هوا به زير افتاد و شمشير ابن خضير در سرش فرو رفته بود و مىجنبانيد كه بيرون كشد پس رضىّ بن منقد عبدى بر برير تاخت و با او گلاويز شد و ساعتى با يكديگر كشتى گرفتند آنگاه برير او را بينداخت و بر سينه‌اش نشست رضى گفت : كجايند مردان ميدان نبرد كه مرا از چنگ اين دشمن برهانند ؟ كعب بن جابر بن عمرو ازدى نيزه به دست پيش آمد كه حمله كند من با او گفتم : اين

--> [ 1 ] برير بر وزن امير و خضير به صيغهء تصغير است .